ااین هم سه غزل تازه
نقد را فراموش نکنید دوستان!
از خواب هاي خسته كه بيدار ميشوم
باجرعه هاي تازه گي تكرار مي شوم
وقتي نگاه مضطربم سوي پنجره است
ناگاه دقيق ، ساعت ديوار مي شوم
چيزي گذشته است دقيقا ، هشت سي است
از چاي سبزو دشلمه بيزار ميشوم
بعد از هزار فحش و لعنت به زندگي
بنشسته پشت ميز و خودم كار ميشوم
مشغول كار هاي عقب مانده و جديد
از هر چه روز مره گي بيزار ميشوم
بعدی دو چت و خواندن كامنت هاي تو
بنشسته پشت ميزوخودم كار ميشوم
**************
تصورات عجيبي گرفته ذهن مرا
و خاطرات قريبي گرفته ذهن مرا
ناگفته ها همه گي از نگاه تو پيداست
كه چشم هاي غريبي گرفته ذهن مرا
من از فراز خيال توخوب فهميدم
كه چي فراز ونشيبي گرفته ذهن مرا
هميشه در همه جا دست من به سوي تو بود
ولي نشان صليبي گرفته ذهن مرا
تفكرات من از ازدحام تو پر شد
خداي من چه فريبي گرفته ذهن مرا
**********
جاده شلوغ بود هوا انفجار كرد
شايد كسي به شهر دلم انتحار كرد
شايد صداي گريه يك كودك نحيف
در گوش باد پيچ زد و انتشار كرد
ساجق مي فروشم و سيگار مي خري
با بوي خون چگونه تواني خمار كرد؟
جاده شلوغ ،دود،صدا،تك تتک تتک
كودک بدون بسته ساجق فرار كرد
حالا كنار كوچه و بازار بوي خون
مردي كنار جاده خودش انفجار كرد
عزیزان! منتظر نظرات شمایم .
تو نیستی و باز دلم تنگ میشود
تو زنگ میزنی به دلم جنگ میشود
تو قصه میکنی و دلم غصه میخورد
وقتی که شب بخیر تو آهنگ میشود
تو خواب میشوی و مه بیدار منتظر
در ساعتی که ثانیه ها لنگ میشود
تا صبحدم نگاه من استاده پشت در
آیا دلش برای دلم تنگ میشود؟؟؟؟؟؟
بوي پياز داغ گرفته لباس من
يك كاسه آب سوخت كجا شد حواس من
بازم كه سوخت گفته تكرار مادرم:
فكرت كجاست دخترك آس وپاس من
مادر مرا ببخش همين بار آخر است
بخشش زمادر است وبه دل هي سپاس من
بعد از نماز شام به خود آمدم نگو
تكرار حرف مادر و هي التماس من
منتظر با خود به جنگ حتی صدایم منتظر
مینشینی روی مبل آرام سگرت میکشی
گریه کردم تو نبودی با خدایم منتظر
تا به کی اینگونه نا مردی بگو جان خودت
میشود آیا شوی روزی برایم منتظر
عکس هایم را جدا کردی ودادی دست من
رفتی وگفتی نشو حالا برایم منتظر
کاسه ابی گرفتم تا بریزم بعد تو
تا که بر گردی بیایی از برایم منتظر
گریه کردم پیش دروازه و دیدم ناگهان
جفت کفش یادگاری پیش پایم منتظر